تبلیغات
دل نوشته های بارونی آنیما(۱)
دل نوشته های بارونی آنیما(۱)

آخرین ترانه ی بارونی بهار.....

جمعه 17 آبان 1387

                                                 (به نام بخشنده ی بزرگ)

دوستای خوبم سلام!

این وب خیلی وقته که به:

www.bahartaraneyebaroon.blogfa.com

تغییر پیدا کرده............آخرین هستش......آخرین ترانه ی بارونی من.........آخرین ترانه ی بارونی بهار................پس یادتون نره.....آخرین ترانه های بارونی بهار را!!!!!!!.....شاید خوندنی باشهههههه...........

منتظرتونممممم مهربونترینها..........

خداحافظ


بازم قاصدک....

یکشنبه 5 اسفند 1386

نوع مطلب :دردنوشته های بارونی، 

به نام داور بر حق

قاصدک سلام!

وقتی اون چشای قشنگت که داشت توی حریمت پرپر می شد شده بودی یه قاصدک....چشمای خسته ی منم فقط داشت اشک می ریخت را می دیدی چی کار می کردی؟؟؟ می دونم که قلبت هم بهم می دادی هیچوقت نمی خواستی اشکام را ببینی اما خودت رفتی....وقتی رفتی اشکام را از ته قلبم برای رفتین تو ریختم عزیزم.....

قاصدک! شاید پرواز تو عزیزترین حس زندگیم بود که محبت را از یاد من برد..وبرای همیشه همه چیز رنگ باخت و بهار ناشناخته ترین موجود روی زمین شد....سرد...بی روح....یخ....مثل صورت قشنگ تو که یخ زد و اون موقع که می سپاردنت خاک اون صورت فرشته ای و قشنگ را من فقط فقط زمین و زمان را نذر اون صدای همیشه مهربونت می کردم.....

چرا دنیا نامرده؟؟؟ چرا تو بری؟ بهار بمونه؟؟؟...... هیچ می دونستی ۲۴ روز دیگه تا بهار مونده؟؟؟امسال برا کی ؟ با شوق کی؟ به عشق چی شمع هام را فوت کنم؟؟؟ کی اولین نفر بپره تو بغلم و بهم بگه بهار کوچمولو تولدت مبارک؟؟؟؟؟؟؟؟

قاصدک لمس نشدنی من! اگه سوزناک ترین واژه را هم قرض بگیرم نمی تونم بگم چی کشیدم وقتی دیدم پرواز کردی؟ ...شاید به خاطر اینه که سنگ شدم... هر چه بود... هر چه شد ....هر چه گذشت.... از مرثیه ی رفتن تو فرشته ی وصف نشدنی من بود.......

پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما

به کجا می ری عزیزم....قفسه تمومه دنیا

رفتی به دنیایی که آدمک نداره....چه ساده و باور نکردنی پر کشیدی.....

پ.ن.۱) همه ی مهربونیم فدای پرنده ی مهاجرم.........

پ.ن.۲) تا ابد بهت وفادارم.............

پ.ن.۳)مرگ پایان همه چیز نیست............


بازم تولد........تولدت مبارک...

دوشنبه 22 بهمن 1386

نوع مطلب :ترنم های بارونی، 

( به نام داور بر حق)

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

تا فدای چشای مثل((بهار)) تو کنم

14 سال پیش یه عزیزی توی یه هوای سرد و زمستونی وقتی که برف تیف تیف اما آروم رو زمین می نشست تصمیم گرفت پاشو تو این دنیا بذارهSmiley......یه عزیز که بهار کوچولوی 6 ساله از شوق اومدنش سر از پا نمی شناختSmiley.....یه عزیز که وقتی پاشو تو این دنیا گذاشت بهار کوچولو را یه هوارتا خوشحال کردSmiley....یه نی نی برفی و خوشمل و تپل که حالا بعد از گذشتن 14 سال تازه پشت لباش سبز شدهSmiley......اما هنوزم واسه بهار همون نی نی برفی و غوشملهSmiley.....14 سال پیش این موقع تولد داداش خوشملم محمد بودSmiley.......امشب هم براش تولد گرفتیمSmiley......مثل هر سال........

Smileyداداشی من محمد...((سیبیلو)) Smileyتولدت مبارکSmiley......

اینم دو تا عکس از تولد محمد جوونمSmileySmiley....

پ.ن.۱) بهمن واسه ما ماه شلوغیه Smileyاول مامانی بعدش داداشیم بعدشم خواهر جوونمممم دو روز دیگه تولد خواهرمه ..پیشاپیش تولدت را تبریک می گم خواهر جوونSmiley...

پ.ن.۲) خیلی واسم عزیزن نتونستم براشون آپ نکنمSmiley.....

پ.ن.۳) این یه سکوته عظیمهSmiley........

پ.ن.۴) روز ((ولنتاین ))هم پیشاپیش به همتون تبریک می گمSmiley.......


مامانی جوونم تولدت مبارک!!!

پنجشنبه 18 بهمن 1386

نوع مطلب :ترنم های بارونی، 

به نام بخشنده بزرگ

سلامSmiley

Smileyبا طلوع تو ستاره ها هر شب بارون بارون تو آسمون جشن می گیرن....ماه هم قلمبه و خوشگل با من هم آواز می شهSmiley......

مامانی جونم تولدت مبارک عزیز بهار کوچمولو و بارونیSmiley..........بهارت داد می زنه تا آخر عمرش می پرستتSmileySmiley............

عزیزم جشن میلادت مبارک

منو اون سوی جشن دل نذاری

پ.ن.۱) خوب اینم از عکس کیک تولد مامانیSmiley.......می ذارم تا همتون دلتون آب بیفتهSmiley...

 


با بهار...

شنبه 13 بهمن 1386

نوع مطلب :ترنم های بارونی، 

                                                    ( به نام داور بر حق)

با((بهار)) سبزه ها در اوج سرورند و آسمان غرق باران سکوت.........

ولی تو با ((بهار ))در اوج شکستی.......

                                                                          دیوانه ی ((بهار)) ندیده.......


سلام!

بالاخره شاهنامه فردوسی به آخر رسید و باید بگم که آخرش خوشهSmiley.......امروز تموم شد بالاخره بعد از یه خستگی نفس گیر و از همه مهمتر تکراری بالاخره تموم شدSmiley.......وای که چقده از تکرار بدم میادSmiley....صبح موبایل  را کوک کنی که بعدشم خودت پانشی و یه مهربون بیدارت کنه که بابا پاشو بچه مگه تو درس نداری؟Smiley بعدشم پاشی و با یه عالم خستگی واضطراب درس بخونی بعدشم صبح که وقتی سگ هم بزنی از خونه بیرون نمی یاد از خونه درآیی که به مینی های دانشگاه برسیSmiley...........بماند خلاصه این ترم هم بعد این همه تکاپو تموم شدSmiley............خودمونیم به رو خورم نمی یارم اما بدفرمی خسته شدم هااااااااااSmiley............تازه خیلی هم عوض شدم Smiley.....یه احساسی تو من شکسته و مرده که نمی خوام بهتون بگم اما جاش یه احساس غوشملی دیگه اومده که خیلی هم چاکرشمSmiley..........عوض شدم...خیلی.......اصلا شاید شدم بهاربرفی؟؟؟؟Smiley....

نمی دونم شایدم یخی....یا شاید سنگیSmiley........اما گاهی دلم برا دلتنگی هام هم تنگ می شه هم می سوزهSmiley...........

بچه ها همتون واسه گرفتن نمره هام دعا کنینSmiley.....دوسمتون دالمSmiley.........


مثل قدم زدن من رو برف ها...... مثل بی جوابی های تو به محبت.....مثل تمام خاطره های خوب گذشته......مثل من.....مثل تو........

مثل تیف تیف برف ها.....مثل جاده ی خلوت دم صبح......مثل فریاد پارویی تو اول صبح.... مثل من، مثل تو........

مثل شدن های گذشته.....مثل نشد های نیامده..... مثل دیروز بودن...مثل امروز برفی.....مثل فردای غمگین.....و مثل من.....مثل تو......م

مثل تمام خنده های دیروز مثل اشک های امروز مثل نبود های فردا.....و باز هم مثل من......مثل من............

((چقدر دلتنگم به یاد بودهای پر خاطره))....


 پ.ن.۱) خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز....چگونه مردن را خود خواهم آموخت....



خوش به حال....

چهارشنبه 3 بهمن 1386

نوع مطلب :ترنم های بارونی، 

به نام داور بر حق...

خوش به حال کرکس ها هرگز غصه نمی خورند که چرا کرکس اند......

خوش به حال کرکس ها هرگز در قفس زندانی نیستند.....

خوش به حال کرکس ها اگر فریاد می کنند دیوانه خطاب نمی شوند.....

خوش به حال کرکس ها بودنشان را عادت حس نمی کنند.....

خوش به حال کرکس ها زیبا نبودنشان را نمی خندند....

خوش به حال کرکس ها چون کرکس اند.......

پ.ن.۱) ببخشین که درگیر امتحانا بودم  و دیر آپ کردم اما خوب امتحانا ما هم شده مثل شاهنامه فردوسی آخرش خوشه.....Smiley

پ.ن.۲) دیدین بالاخره سکوت را شکوندم.....Smiley

پ.ن.۳) این روزا بهترین روزهاست آخه برف رو زمین غوغا کرده....Smiley

پ.ن.۴) ببخشن سعی میکنم دیگه به هاشیه نرم(مثل پست قبل).....البته نمی دونم شایدم رفتم.....Smiley


یلدات مبارک...

جمعه 30 آذر 1386

نوع مطلب :دردنوشته های بارونی، 

(به نام داور بر حق)

سلام مهربون ترین!!!..

بی هیچ مقدمه ای یلدات مبارک......

امسال دومین یلداییه که داره بی تو می گذره... نمیدونم چه طوری دلت اومد شبهای طولانی یلدا را با اون خنده های قشنگ از من دریغ کنی؟ از بهاری دریغ کنی که به انتظار سرما تو را آواز میخونه.....ازبهاری دریغ کنی که گوشه ی تنهایی هاش شونه های تو را مرهم آواز های خسته اش می دونست....یلدا ها را با گفته های بهار و خنده های تو صبح می کردیم....اما حالا امشب یلدا کی به آوازهای بهار گوش می کنه؟ آوازهایی که خسته ترین کلام زندگی هم پیشش کم می یاره؟؟؟؟ امروزها بهار بارون هم قرض می گیره برا آوازهای هق هقش.....امشب یلدایی همه خوشن..همه....حتی قناری هایی که پرواز را آرزو دارن...اونها هم خوشن.....آخه یلداست..اما بهار بغضش را قایم کرده میون تنهایی های اتاقش.....پشت خنده های تلخم عزیزم تو را داد می کنم.....تو خیلی زود بود گلم پژمرده بشی.......خیلی زود بود تنهام بذاری.....خیلی پرواز را دوست داشتی الحق هم که زود تجربه اش کردی..... من را تنهاترین غصه دار روی زمین کردی.....گل نشکفته ی احساس من!.......اگه بدونی هر کی که دلش بخواد بهم تهمت می زنه حتی همونی که یه روزی قسم می خورد باهام می مونه اما تو تنهاترین تنهایی هام تنهام گذاشت...اصلا شاید هم بهم می خنده ....چون تو را ندارم....مطمئنم بهم می خنده ....اما این رسمش نیست آخه به خدا......بهار سکوت می کنه سکوتی که نشونه یه فریاد بی صداست......گلم یلدای سال 84 را یادته؟؟؟؟؟ وقتی زندگیم یه باری ورق خورد..... تو هم با نگات با لبخندت بهم گرمی دادی..... از اینکه همیشه تو را داشتم خون تو رگهام دو برابر بالا و پایین می شد...اما حالا که پیش فرشته ها نشستی تو را خدا به حرف بهار کوچولو گوش کن....ببین چی داره برات آواز می خونه..... مهربون! شکسته شدن هم مگه همیشه باید صدا داشته باشه؟؟.....آره من شکستم....بی صدا شکستم... برا رفتن تو شکستم.....خاک بی رحم چه طور دلش اومد اون قلب یه دنیا را ازم بگیره؟؟؟ مهربون! دلم برای آواز قلمت تنگ شده.....آره می بینی این روزها دلم خیلی هوات را کرده.... اما دیگه کسی نیست تنهایی مو باهاش قسمت کنم.....بذار بگن بهار محکم نیست.....دیگه برام هیچ کس و هیچ چیز مهم نیست......آخه این روزا هر شب میایی تو خوابم خوابامو رنگین کردی رنگین کمون!!!......ای عزیز پر پر شدم چه جوری دلت اومد بی من زندگی دوبارت را تجربه کنی منی که اون لحظه وقتی پرواز می کردی داشتم زندگیمو نذرت می کردم..........

خدا دوست دارم.... خیلی......اما خدا این رسمش نبود...........یلدای من سرد و بی صدا شد.....بر عکس یلدای 2 سال پیشم.......

پ.ن.1) نمی خواستم بنویسم اما قلمم ننوشت دلم نوشت.......

پ.ن.2) غصه چیزی نیست که پنهونش کنی..........

پ.ن.3) یلدای همتون طولانی خوشیهاتون به درازای یلدا.....


تقدیم به فرشته ای که اسیر خاک غریبه!!

سه شنبه 20 آذر 1386

نوع مطلب :دردنوشته های بارونی، 

(به نام داور بر حق)

امروز پاییز بود.......

مثل دیروز........

مثل دیروز دیروز.......

ولی امروز به جای برگ ها باران حرف برای گفتن داشت.....



تقدیم به فرشته ای که پرواز را بی من تجربه کرد:

سلام ! ای عزیزی که می دونم این شاید برای هزارمین باره که می یام نبود زمینیت را غصه می خورم.....اما هنوزم جواب نمی دی.... دیگه نمی گم از این دنیا داره چی جوری می گذره؟ جز دلتنگی تو جز دوری تو و بی تابی بهار چیز بیشتری نیست......خیلی خسته ام دلم یه شونه می خواد برا هق هق.....مراسم جشن دانشجویی خیلی خسته ام کرد...روحم را خسته کرد....کاش تو بودی هوامو می گرفتی...وقتی دلم می گرفت اون چشمای بی تکرار و معصومت را نثارم می کردی...پشتم گرم بود......دلم خیلی گرفته  می دونی این دنیای بزرگ دیگه جایی برای من نداره......دنیای شما بیشتر من را می تونه تو خودش جا بده........ترانه ی بی تکرار روزهای پر خاطره! دلم برای شبهای با تو بودن تنگ شده......برای همه چیز.....جز خاطرات نحس و بی خاطره ی امروز.....من منتظرتم.....منتظر یه روزی من را صدا کنی......بهارت خسته شده خیلی خسته شده هیچ چیز را تاب نمی یاره......چقدر آدما نامرد شدن همشون می زنن زیر حرفاشون...مثل اون روز توی جشن....چقدر زحمت کشیدم دریغ از حتی یه سپاسگذاری ساده و خشک و خالی.....جز این که ایده های بارونی ام را گذاشتن به پای امروزی بودنم.......از همشون بدم می یاد...از همه ی آدما بدم می یاد...بهت بر نخوره با تو نیستم تو که فرشته ای آدم نیستی.... واسه همین بود این زمین نحس لیاقتت را نداشت.....تا آخر عمرم منتظر تکرار صدات می مونم اون روزی که سوار بال قاصدک ها می یایی دنبالمو با خودت می بری و می رسونی به آرامش...پیش خودت..پیش بابایی...بهش بگو بهارت شد همون چیزی که همیشه می گفتی...بهش بگو بی معرفت نبودی پیشش که یه قوت قلب بهش بدی....بهش بگو تو هم تنهاش گذاشتی...بهش بگو مانعی نداره.. بگو.....بهار هم بالاخره یه روز تموم می کنه........ بهش بگو منتظرم بشینه......منتظرم باشین.......

از طرف بهار خسته ی بارونی.....برای روحهای آسمونی.....


پ.ن.۱) می دونم هیچکی ارزش ماندن ندارد....Smiley

پ.ن۲.) شاید دیگه تا یه مدت نیام این وبلاگ را آپ نکم....SmileySmiley


the snow in dead.......

چهارشنبه 7 آذر 1386

نوع مطلب :ترنم های بارونی، 

( به نام بخشنده ی بزرگ)

یقه ی پالتوش را صاف کرد........مستقیم به آسمون نیگا کرد........برف می اومد.......خیلی دلش می خواست مثل بچگی هاش با چکمه های قهوه ایش که صدای قیژ قیژ روی برف ها را میداد و آرزوی خوردن برف ها را داشت بدود........وقتی به برف نیگا می کرد دلش آرزوی پرواز می کرد..................خیلی با بچگی هاش فاصله نداشت.....اما وقتی به پشت سرش نگاه می کرد انگار یه عمره که گذشته.......

فکر کرد که نه دیگه باد به نظرش شلوغه و نه برف پاکه و نه حتی دیگه بارون مهربون.........

آره...اون یه غریبه شده بود.............یه غریبه توی شهر نام آشنای کودکی..........


بعضی وقت ها....

سه شنبه 29 آبان 1386

نوع مطلب :برا بارونه ام می نویسم..، 

(به نام داور بر حق)

بعضی وقت ها اونقدر چشمی که حتی مهتاب هم نمی تونه خودشو توت غرق کنه...........

ولی............

امروز اینقدر سنگی که حتی دیگه منم نمی بینی..................


تعداد کل صفحات: (7) 1   2   3   4   5   6   7   

فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    به نظرتون دختر غریب بارون تا چه حد روحش بارونیه؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها